راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

شیرین زبون مامان

  سلام سلام دلمون برای همه خیلی خیلی تنگ شده بود . بزارین یکمی براتون از رامیلا خوشگلم بگم که چقدر شیطون شده بزرگ شده بلا شده دلبر شده و خیلی خیلی ناز و خوش زبون شده امروز ظهر با کمک دایی آرش شماره تلفن من رو گرفته و میگه مامان ساناز سلام : من هم جواب دادم سلام بعد میگه خسته نباشید : من رو بگیر بیهوش شدم از خنده که اینقدر زبون میریزه بعد میگه مامان ساناز من دوچرخه می خوام : من هم گفتم چشم عزیز دلم برات می خرم . البته فکر کنم این تازه اول خواستناش باشه . تازه خبر ندارید یه چند باری  هم که تلفنی با عمه ندا صحبت میکرد از اون درخواست گوشی GALAXY گلکسی کرد که عمه ندا هم بیهوش شد از خنده و متعجب موند که رامیلا ازش این درخ...
20 تير 1391

خبــــر خبــــر

  رامیلا جونم مبارکت باشه چقدر خوشگل شدی عزیز دلم . فدات بشم دورت بگردم که اینهمه تغییر کردی و ناز شدی . راستی دوستان گلم براتون نگفتم روز پنجشنبه بعد از اینکه از دانشگاه برگشتم نوبت گرفتم برای آرایشگاه و رامیلا جونم رو بردم آرایشگاه و موهاشو کوتاه کردم البته بهتر بگم خانم آرایشگر کوتاه کرد. الهی قربونش برم که اینقدر تغییر کرد و خوشگل شد اینقدر دختر گلی بود تو آرایشگاه رزمانا قشنگ نشست رو صندلی تا نوبتش بشه و بعد که کم کم نزدیک به نوبتش شد چون حدود نیم ساعتی نشسته بودیم که جوجو کوچولوم خسته شد تصمیم به کمی تاب خوردن تو سالن آرایشگاه گرفت به خاطر این کمی تو سالن تاب خورد و شیرین زبونی کرد و با خانم آرایشگر هم دوست شد...
9 خرداد 1391

تولد مامان ساناز

      دیروز ٢/٢٩/...... تولد مامان سانازم بود جاتون خالی خیلی خوش گذشت من و بابا اتا رفتیم کادو خریدیم برای مامان جونم و یک دسته گل خیلی قشنگ بعد یه تولد قشنگ برای مامان جونم گرفتیم. راستش مامانی چون جمعه از صبح میره و تا بعد از ظهر دانشگاه و از هیچی خبر نداشت وقتی برگشت حسابی غافلگیر شد .         ...
30 ارديبهشت 1391

دردونه کوچولوی ناز

    این هم عکس دردونه مامان   سلام به همگی دلمون برای تمام دوستان گلمون تنگ شده بود و باید یک عذر خواهی هم بکنم که نمی تونم و وقت نمی کنم بهتون سر بزنم و از ماجراهای رامیلا براتون تعریف کنم, فقط میتونم بگم خیلی دوستتون دارم و ممنونم که به ما سر یزنید, من واقعاً وقت نمیکنم که براتون از ماجراهای رامیلا بگم که چقدر ناز و بامزه, شیرین زبونتر از قبل شده, قربونش برم که اینقدر عاقله . ...
20 ارديبهشت 1391